محمد بن عبد الله بن عمر

103

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

فردا خواهند كشت . وتيغى برداشت وبر سينهء اشتر خود زد ، چنان كه بهر خيمه‌اى از آن قريش ، خون آن اشتر برسيد . وچون خواب با قريش گفت ، أبو جهل گفت : اين پيغمبرى ديگر است ، از بنى عبد المطلب ، كه ظاهر شد . وأبو سفيان كاغذى به قريش نوشت كه ما كاروان به سلامت به مكة برديم وشما بازگرديد . همه رغبت كردند كه « 1 » بازگردند . وأبو جهل به لات وعزّى سوگند خورد كه بازنگرديم تا به سرچشمهء بدر « 2 » رويم وسه روز مقيم شويم وعيش كنيم ومقيمان آنجايگه ضيافت كنيم وهيبتي از آن ما در دل‌ها افتد . وبدر ، در آن وقت ، موسم‌گاه عرب بود وجملهء عرب ، هر سال يك بار ، جمع شدندى ومعامله كردندى . پس اخنس بن شريق با قوم خود وقومي از قبيلهء بنى عدىّ وطالب بن أبي طالب « 3 » بازگرديد به مكة . وگفتند : أبو جهل فضول است . وباقي قريش با أبو جهل برفتند به عدوة القصوى . وسيد ، عليه السلام ، به عدوة الدّنيا « 4 » آمد كما قال تعالى : إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَهُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى « 5 » . واز آن جانب كه سيد ، عليه السلام ، بود ، بارانى بيامد وخاك فرو نشاند . وروز ديگر [ سيد ، عليه السلام ] « 6 » به سرچشمهء بدر فرو آمد وحباب بن المنذر گفت : يا رسول الله ، اگر در اين منزل به وحى وحكم خداى تعالى فرو آمده‌اى ، سمعا وطاعة والّا مصلحت آن است كه نزديك دشمن فرود آييم ؛ وچاه‌هاى بدر از بالاى ما باشد وهمه را پوشيده گردانيد ، تا دشمن بدان راه نبرد ؛ وبر سر هر چاهى [ كه در ميان لشكر ما بود ] « 7 » حوضي بسازند وپرآب كنند ، تا چون از مصاف فارغ مىشويم ، آب خوريم ودشمنان عاجز شوند . سيد ، عليه السلام ، تصديق * فرمود وحكم كرد تا چنان كردند . آن‌گه سعد بن معاذ ، مهتر أنصار ، گفت : يا رسول اللّه ، اگر أجازت فرمايى ، بر سر حوض تختى زنيم واشترى قوى بازداريم وتو بر تخت باش ، تا ما جنگ كنيم ، چه از هلاك ما خللى به فرزندان ما نرسد ، وهلاك تو خلل همه باشد ؛ واگر هزيمتى يا شكستى باشد ، تو بر اشتر نشين وبرو . سيد ، عليه السلام ، بر وى دعا كرد وأجازت فرمود تا بساختند . وسيد ، عليه السلام ، بر آن نشست .

--> ( 1 ) . در أصل : وبازگردند ( 2 ) . بدر ، شهركى است در 28 فرسنگى جنوب غربى مدينه ، به فاصلهء يك شب از ساحل . ودر محل تقاطع دو راه قرار دارد كه يكى از مدينه به آنجا مىآيد وديگرى راه كاروان‌هايى است كه از سوريه به جانب مكة مىرود . در جلگهء بدر چشمه وچاه‌هاى آب وجود دارد وطول وعرض آن 8 و 4 كيلومتر است ، وأطراف آن را كوه‌هاى پرشيب وتپه‌هاى شنى فرا گرفته . در اين جلگه ودر كنار چشمه‌ها وچاه‌هاى آب آن بوده است كه ، بازارهاى موسمى منعقد مىشده است . ( 3 ) . در أصل : طالب بن عبد المطلب ( 4 ) . عدوه ( به ضم أول وسكون ثاني ) ، در لغت به معنى مكان مرتفع وكرانه وادى ومكان دور است . ظاهرا معنى عدوة الدنيا كرانه وادى نزديك‌تر به مدينه ومعنى عدوة القصوى كرانه وادى دورتر از مدينه است ( منتهى وتفسير گازر ) . ( 5 ) . انفال 8 : 42 . ( 6 ) . از سيره ، ص 552 ، نقل شد . ( 7 ) . از سيره ، ص 553 ، نقل شد .